مرور سیستماتیک علل چاقی در میان کودکان ایرانی
نویسنده :خجسته شهریاری
چکیده
چاقي یکي از رایج ترین و شناخته شده ترین مشکلات تغذیه ای جهان صنعتي و در حال رشد به شمار مي رود. مطالعات انجام شده نشان مي دهد که ۶7 درصد از جمعيت کودکان در کشورهای پيشرفته چاق هستند. ميزان چاقي در کودکان و نوجوانان رو به افزایش است. چاقي در شير خوران در آمریکا حدود 8 درصد و در سنين 2-19 سال 16.9 درصد و در بالغين 34.9 درصد گزارش شده است. با توجه به اینکه برآوردی از علل شیوع چاقی کودکان در سطح ملی وجود ندارد و آمارهای موجود نیز نشان دهنده مطالعات پراکنده بوده و نتایج متفاوتی دارند، لذا به منظور اعتبار بخشیدن به نتایج این مطالعات و به دست آوردن یک برآورد کلی، لزوم انجام یک مطالعه مرور نظامند ضروری به نظر می رسد تا یک میزان دقیق و معتبر برای برنامه ریزان، در این خصوص فراهم گردد. زیرا مرور ساختار یافته همه مستندات و ترکیب آنها می تواند موجب به وجود آمدن تصویر کاملتری از ابعاد این مشکل در زمینه علل چاقی کودکان گردد. با توجه به اهمیت بررسی این اختلال و تاثیر آن در دوران تحول زندگی افراد، در پژوهش حاضر به بررسی مرور سیستماتیک علل چاقی در میان کودکان ایرانی پرداخته شده است
واژگان كليدي: مرور سیستماتیک، علل، چاقی، کودکان ایرانی
مقدمه
چاقي یکي از رایج ترین و شناخته شده ترین مشکلات تغذیه ای جهان صنعتي و در حال رشد به شمار مي رود. مطالعات انجام شده نشان مي دهد که ۶7 درصد از جمعيت کودکان در کشورهای پيشرفته چاق هستند. ميزان چاقي در کودکان و نوجوانان رو به افزایش است. چاقي در شير خوران در آمریکا حدود 8 درصد و در سنين 2-19 سال 16.9 درصد و در بالغين 34.9 درصد گزارش شده است (عبدالهي، 1395).
چاقي کودکان و نوجوانان به تدریج تبدیل به یک مشکل عمده بهداشت عمومي در بسياری از کشورهای در حا توسعه از جمله ایران شده است. علاوه بر اثرات منفي رواني حاکم بر کودکان چاق، مطالعات نشان داده است که چاقي دوران کودکي موجب چاقي دوران بزرگسالي مي شود. چاقي با افزایش خطر ابطلا به افزایش فشارخون، بيماریهای قلبي عروقي، دیابت و بيماریهای استخواني و آسم و سرطان در بزرگسالي ارتباط دارد (آلبوکرمی، 1395).
عوامل زیادی بر روی افزایش شیوع چاقی در کودکان را موثر هستند، که با توجه به اهمیت چاقی شناسایی آنها اهمیت زیادی دارد، زیرا با شناسایی این عوامل می توانیم با کنترل آنها چاقی را کنترل نماییم تا از بروز چاقی در کودکان جلوگیری نماییم (سبحانی، 1394).
فاکتورهای مانند اعتقاد بر این است عوامل متعددی سبب چاقی در افراد می شود که این عوامل تلفیقی از الگوی غذایی غلط، سبک زندگی نادرست، عدم فعالیت بدنی، عوامل بیولوژیک نظیر نژاد، سن و جنس، مصرف برخی داروها، مصرف الکل، و برخی بیماری ها است (طاهری، 1393).
با توجه به اینکه برآوردی از علل شیوع چاقی کودکان در سطح ملی وجود ندارد و آمارهای موجود نیز نشان دهنده مطالعات پراکنده بوده و نتایج متفاوتی دارند، لذا به منظور اعتبار بخشیدن به نتایج این مطالعات و به دست آوردن یک برآورد کلی، لزوم انجام یک مطالعه مرور نظامند ضروری به نظر می رسد تا یک میزان دقیق و معتبر برای برنامه ریزان، در این خصوص فراهم گردد. زیرا مرور ساختار یافته همه مستندات و ترکیب آنها می تواند موجب به وجود آمدن تصویر کاملتری از ابعاد این مشکل در زمینه علل چاقی کودکان گردد. به همین دلیل در پژوهش حاضر برآنیم تا به مرور سیستماتیک علل چاقی در میان کودکان ایرانی بپردازیم.
پژوهشهای صورت گرفته
مجتهدزاده و همکاران (1396) در تحقیق خود با عنوان "اضافه وزن و چاقي و عوامل مرتبط با آن در كاركنان پالايشگاه آبادان" به این نتیجه رسیدند شيوع اضافه وزن و چاقي در كاركنان پالايشگاه آبادان (5/78%) نسبت به شيوع آن در كشور (1/ 50%) بالاتر است. ٤٤ % افراد در سنين -54-٤٥ سال و ٦٠ % افراد در سنين ٦٤- ٥5 سال داراي درجاتي از اضافه وزن مي باشند. همچنين فراواني نسبي كاركنان با اضافه وزن و چاقي در شيفت صبح بطور معني داري كمتر از شيفت هاي غير صبح مي باشد ( 2/72% در مقابل 83%). بيشترين فراواني نسبي در بين زيرگروه هاي نمايه توده بدني مربوط به گروه اضافه وزن بود بنحوي كه نزديك به نيمي از افراد با فعاليت كم و يا متوسط يا شديد ( ٤٧ % و50%)؛ ٤٠ % افراد با تحصيلات ديپلم يا كمتر؛ و ٥١ % افراد با تحصيلات دانشگاهي، ٥٠ % كارمندان رسمي و ٤٧% غيررسمي ها، ٤٦ % افراد با درآمد زير دو ميليون، ٤٩ % افراد بادرآمد 3-2- میلیون و ٥٧% افراد با درآمد بالاي ٢ ميليون، و ٤٥ % صبح كارها و ٥٠% غيرصبح كارها داراي اضافه وزن بودند. نتايج رگرسيون خطي چند متغيره حاكي از افزايش معني دار ميانگين نمايه توده بدنی در سنین 54-45 سال است به نحوي كه در اين گروه سني به ازاي هر سال افزايش سن به طور متوسط ٣ واحد بر ميانگين نمايه توده بدني با تطبيق متغيرهاي ديگر در مدل افزوده مي شود.
معتمد رضایی و همکاران (1393) در پژوهشی با عنوان " شیوع چاقی و ارتباط آن با عادات غذایی در کودکان پسر 10 تا 14 ساله بیرجند" مطالعه مقطعی، در مورد چاقی بر روي 270 دانش آموز پسر پایه هاي چهارم، پنجم و ششم دبستان شهر بیرجند در سال 1393 با روش نمونه گیري تصادفی خوشه اي انجام دادند و به این نتیجه رسیدند10% کودکان دچاراضافه وزن و 6/5% چاق بودند. ارتباط مستقیم و معنی داري بین شاخص توده بدن با تعداد واحدهاي دریافتی گروههاي مختلف غذایی مشاهده شد. بین شاخص توده بدن با سن کودکان، تحصیلات مادر و شغل پدر نیز، رابطه معنی داري وجود داشت.
البرزی منش و همکاران (1390) تحقیقی تحت عنوان " ارتباط اضافه وزن و چاقی با برخی مؤلفه های شیوه زندگی در دختران دانش آموز پایه سوم تا پنجم دبستان منطقه 6 آموزش و پرورش شهر تهران " انجام دادند. در اين مطالعه8/3% از کودکان چاقي و3/4% افزايش وزن داشتند. فراواني چاقي و اضافه وزن به ترتيب 2% و 5/3% بود. چاقي و اضافه وزن دانش آموز با فعاليت فيزيكي، مدت زمان تماشاي تلويزيون در روز و تعداد دفعات مصرف تنقلات، نوشيدني هاي گازدار و غذاهاي آماده در طي هفته ارتباط داشت (001%=P)، ولي با سواد و سابقه چاقي در والدين ارتباط نداشت.
ستوده و همکاران (1394) تحقیقی تحت عنوان "بررسی وضعیت ناامنی غذایی خانوار و برخی عوامل اقتصادی- اجتماعی در کودکان کوتاهقد دچار اضافهوزن شهر زاهدان" در سال 1393 انجام داد. شيوع چاقي 5/8 درصد (115 نفر) و اضافه وزن 4/11 درصد (154 نفر) بود. بين چاقي و جنس، سن كودك، سطح تحصيلات والدين، شغل پدر و نوع مدرسه ارتباط معني داري وجود داشت.
آذربايجاني و همکاران (1390) در پژوهش خود با عنوان " رابطه ميزان چاقي با فعاليت بدني و وضعيت اقتصادي اجتماعي در کودکان دخترمنطقه شمال شهر تهران" به این نتیجه رسیدند بين صدك شاخص توده بدن کودکان با دو وضعيت اقتصادي اجتماعي تفاوت معني داري وجود دارد؛ 23 درصد از دختران دبستاني كه وضعيت اقتصادي اجتماعي مطلوب داشتند، چاق بوده و 19 درصد آنها نيز داراي اضافه وزن بودند. 27 درصد از دختران دبستاني كه وضعيت اقتصادي اجتماعي متوسط رو به پايين داشتند، چاق بوده و 30 درصد آنها داراي اضافه وزن بودند. در اين مطالعه شيوع چاقي واضافه وزن در کودکان با وضعيت اقتصادي اجتماعي رو به پايين بيشتر بود.
بصیرت و همکاران (1390) تحقیقی تحت عنوان "بررسی ارتباط عدم امنیت غذایی خانوار با چاقی کودکان دبستانی شهر فرخ شهر" انجام دادند. داده هاي تن سنجي و اطلاعات ناامني غذايي در 310 نفر از شركت كنندگان مورد ارزيابي قرار گرفت. افراد شركت كننده طبق محدوده هاي ملي به چهار دسته: كم وزن، وزن طبیعی، داراي اضافه وزن و چاق دسته بندي شدند. ميان وضعيت BMI در هيچ كدام از معيارهاي CDC ، IOTF ، WHO و معيار ملي و نا امني غذايي چه به تنهايي و چه پس از تعديل با ساير متغيرهاي مرتبط با چاقي ارتباط معني داري مشاهده نشد.
سبحانی و همکاران (1394) تحقیقی تحت عنوان "ارتباط اضافه وزن و چاقی كودكان با اضافه وزن و چاقی مادران در مناطق روستایی" انجام دادند. براي كودكان داراي مادراني با اضافه وزن يا چاقي بطور معناداري نمايه توده بدني سن مادر بيشتر از گروه كودكان با مادران بدون اضافه وزن يا چاقي بود. اضافه وزن داشتن يا چاق بودن مادر شانس اضافه وزن يا چاقي را در كودكان بعد از تعديل براي سن، جنس، فعاليت بدني، انرژي دريافتي و سن مادر به طور معناداري افزايش مي داد.
سودائی زنوزق و همکاران (1392) تحقیقی تحت عنوان "شیوع اضافه وزن و چاقی در کودکان شهرستان مرند" انجام دادند. نتایج اين مطالعه نشان داد 8/81 درصد از کودکان داراي وزن طبيعي، 25/6 درصد داراي اضافه وزن و 5/3 درصد چاق بودند. شيوع اضافه وزن و چاقي در بين کودکان پسر نسبت به کودکان دختر، به طور معني دار بيشتر بود (0.001>P). همچنين شيوع اضافه وزن و چاقي در بين کودکان اول راهنمايي نسبت به اول ابتدايي و اول دبيرستان، به طور معني دار بالاتر بود.
عبدالهي و همکاران (1395) تحقیقی تحت عنوان "شيوع چاقي و اضافه وزن در کودکان استان مازندران: انجام دادند. در 7 سالگي، 1/3% کودکان چاق بودند كه اين ميزان در 12 سالگي به 4% افزايش و در 15 سالگي به 9/2% كاهش يافت. ميزان اضافه وزن در 7 و 12 و 15 سالگي به ترتيب 3/8 %، 1/10% و 10% بود. در 15 سالگي، ميزان چاقي (9/1% در برابر 1/1%) و اضافه وزن (7% در مقابل 3%) در دختران كم و بيش دو برابر پسران بود. بين Z-score BMI بالا ميزان تحصيلات و شغل پدرو مادر، نوع مدرسه و محل زندگي کودکان رابطه معني دار وجود نداشت.
فرج زاده و همکاران (1391) تحقیقی تحت عنوان "شیوع سوء تغذیه در كودكان پیش دبستانی شهر بیرجند" انجام دادند. 5/46% از كودكان مورد مطالعه، پسر بودند. شيوع سوء تغذيه بر اساس معيار كم وزني، لاغري و كوتاه قدي به ترتيب 8/42%، 61% و 2/19% بود. بين شيوع سوء تغذيه با سن، جنس، شغل و تحصيلات مادر و محل سكونت در سه شاخص كم وزني، لاغري و كوتاه قدي و با بعد خانوار در شاخص كوتاه قدي ارتباط معني داري مشاهده شد. اما ارتباط معني داري با فاصله و رتبه تولد حاصل نشد.
میرزائیان و همکاران (1390) تحقیقی تحت عنوان ارتباط مدت زمان تغذیه با شیر مادر و شیوع اضافه وزن و چاقی در نوجوانی انجام دادند. میانگین و انحراف معیار مدت زمان مصرف شیر مادر 8/1±19/7 ماه به دست آمد. شیوع چاقی در جامعه مورد بررسی 6% و اضافه وزن20/5% بود. مصرف شیر مادر بدون در نظر گرفتن مدت زمان آن باعث کاهش خطر چاقی یا اضافه وزن شد (50% در مقابل 25/8 %). اما بین مدت زمان تغذیه با شیر مادر و شیوع چاقی یا اضافه وزن در دوران نوجوانی ارتباطی وجود نداشت.
طاهری و همکاران[1] (2011) طی مطالعه ای با عنوان " شيوع اضافه وزن و چاقی در کودکان 11-15 ساله (متوسطه) در شهر بيرجند" شیوع اضافه وزن و چاقی در کودکان را به ترتیب 10/9 و 6/5% گزارش کردند که نشان دهنده روند رو به رشد شیوع چاقی در سالیان اخیر می باشد. همچنین بین شیوع اضافه وزن و سطح فعالیت بدنی رابطه معنی داری (R=-0/12) مشاهده شد (P<0/05) بین شیوع چاقی و سطح فعالیت بدنی نیز رابطه معنی داری (R=-0/13) مشاهده شد (P<0/05).
بدوی و همکاران[2] (2013) تحقیقی تحت عنوان" شيوع اضافه وزن و چاقی در کودکان ابتدايی شهر پورت سعيد" در سال 2013 انجام داد. شيوع اضافه وزن و چاقي در کودکان به ترتيب 8/18 درصد و7/17 درصد بود. توزيع جنسي 38/52 درصد پسر، 62/47 درصد دختر، و توزيع سني از 6 تا 10 سال به ترتيب: 0/18 درصد، 3/21 درصد، 9/19 درصد، 2/20 درصد، و 5/20 درصد بود. شانس اضافه وزن 74/21 درصد در مقابل17/16 درصد، و چاقي 08/21 درصد در مقابل 65/14 درصد در دختران در مقايسه با پسران تفاوت معنا داري را نشان داد.
کاکی نامی و همکاران[3] (2015) تحقیقی تحت عنوان" سبک والدین و خطر چاقی در کودکان" انجام دادند. ميانگين و انحراف معيار نمرات سبك هاي مقتدرانه و مستبدانه و آسان گير مادر در گروه چاق به ترتيب 9/3±4/32، 3/5±6/13 و 8/3±8/15 و در گروه وزن طبيعي به ترتيب 3/3±0/33، 9/4±4/13 و 2/4±9/15 بود. ميانگين نمرات سبك هاي مقتدرانه و مستبدانه و آسان گير پدر در گروه چاق به ترتيب 8/3±2/32، 8/5±8/14 و 3/5±5/16 و در گروه وزن طبيعي به ترتيب 2/3±9/31، 8/4±7/14و 5/4±7/15 بود. ميانگين نمرات سبك هاي فرزندپروري والدين، در دو گروه چاق و وزن طبيعي تفاوت معني داري نداشت (01/0>p). هم چنين بين BMI پدر و مادر با BMI كودك ارتباط معني دار بدست آمد (001/0>p).
نویان و همکاران (2017)[4] تحقیقی تحت عنوان" امنیت غذایی و وضعیت وزن در کودکان: تعامل با برنامه های کمک غذایی" انجام دادند. براساس يافته هاي مطالعه مزبور يک پنجم مردم ما دچار کمبود انرژي و نيمي از مردم دچار کمبود ريز مغذي ها هستند. در اين ميان يکي از آسيب پذيرترين اقشار، کودکان هستند. فقر و ناامني غذايي در ميان کودکان باعث افزايش مرگ و مير، ناتواني و همچنين کاهش رشد ذهني، جسمي، مغزي و افت کارايي در بزرگسالي و در نهايت باعث کاهش نرخ رشد توسعه اقتصادي، اجتماعي و ملي مي گردد.
نوری سعیدلو و همکاران[5] (2014) تحقیقی تحت عنوان" شيوع سوء تغذيه در کودکان زير 5 سال در سالمز و مقايسه با راوانسر و سميروم " در سال 2014 انجام دادند. نمايه قد براي سن كودكان نشان داد كه 3/10% كودكان داراي كوتاه قدي متوسط تا شديد هستند.كوتاه قدي در دختران و پسران به ترتيب 3/9% و 3/11% بود. نمايه وزن براي قد نشان داد كه 8/5% كودكان داراي لاغري شديد و متوسط هستند. شيوع لاغري در دختران و پسران به ترتيب 9/5% و 8/5% بود. نمايه وزن براي سن نشان داد كه 5/11% كودكان داراي كم وزني شديد و متوسط هستند. شيوع كم وزني در دختران و پسران به ترتيب 4/11% و 6/11% بود.
زنگ و همکاران[6] (2017) تحقیقی تحت عنوان" رابطه وضعیت اجتماعی-اقتصادی تا اضافه وزن و چاقی: یک مطالعه مبتنی بر جمعیت بزرگسالان چینی" انجام دادند. شیوع کلی چاقی و اضافه وزن در گروه مورد مطالعه به ترتیب 5 و 1/10 درصد و در مجموع (وزن بیش از حد نرمال) 1/15 درصد به دست آمد.5 درصد نیز دچار کموزنی بودند. بین شیوع چاقی و اضافه وزن با سطوح مختلف پایگاه اجتماعی اقتصادی، سرمایه فرهنگی و سرمایه اقتصادی رابطه معنیداری یافت نشد.
باکاردی- گاسکن[7] (۲۰۱۱) در مطالعه اي با عنوان" شیوع چاقی و چاقی شکمی از کودکان 4 تا 16 ساله در مرز مکزیک-ایالات متحده " روي جمعيت بزرگي از کودکان مکزیک انجام دادند شيوع چاقي را در کودکان زير ۵ سال ۲۲ %، در کودکان 5تا 12 سال۱/ ۱۶%، و در سنين 16 سال ۴/ 1۵% گزارش کردند.
مارچی و همکاران[8] (2015) در مطالعه ای با عنوان "خطرهای مرتبط با چاقی در دوران کودکان، برای مادر و نوزاد: بررسی سیستماتیک " نشان دادند رابطه معنی دار بین چاقی مادر و بروز کم وزنی نوزاد در هنگام تولد وجود دارد (ضریب احتمال آزمون کاي دو< 05/0). نتایج آن ها نشان داد در زنان مبتلا به اضافه وزن، احتمال به دنیا آمدن نوزادان کم وزن بالاتر است و در نتیجه می توان گفت در زنان چاق و مبتلا به اضافه وزن بالا، با وجود افزایش وزن در مادر، احتمال تولد نوزادان کم وزن بالاتر است.
نتیجه گیری:
بسیاری از افراد تغذیه بد و عدم فعالیت را عامل چاقی میدانند، اما همیشه هم اینطور نیست. عواملی دیگری نیز میتوانند تاثیرات زیادی روی وزن بدن و چاقی داشته باشند، برخی از آنها خارج از کنترل فرد هستند. اینها شامل ژنتیک، عوامل محیطی، بیماریهای خاص و موارد دیگر میشوند. تحقیقات نشان می دهد چاقی تحت تاثیر فاکتورهای ذیل می باشد:
1- ژنتیک و عوامل پیش از تولد: سلامت به ویژه در اوایل زندگی مهم است، چون روی سلامت فرد در آینده نیز تاثیر میگذارد. در واقع، بسیاری از موارد هنگامی که جنین هنوز در رحم است، تعیین میشود. رژیم غذایی و انتخابهای سبک زندگی مادر اهمیت زیادی دارد و ممکن است روی رفتارهای آینده کودک و شکلگیری بدن او تاثیر بگذارد. مطالعات نشان میدهد زنانی که در طول کودکان اضافه وزن مفرط پیدا میکنند، به احتمال زیاد سه سال چاقی پس از زایمان را تجربه میکنند. به همین ترتیب، کودکانی که والدین یا پدربزرگ و مادربزرگهای چاقی دارند نسبت به کودکانی که والدین و پدربزرگ و مادربزرگهایی با وزن طبیعی دارند، احتمال چاقی بیشتری در کمین آنهاست. علاوه بر این، ژنهایی که ما از والدینمان به ارث میبریم میتواند در استعداد افزایش وزن ما تعیین کننده باشد. اگر چه عوامل ژنتیکی و عوامل اوایل زندگی منحصرا مسئول چاقی نیستند، اما آنها باعث میشوند تا افراد مستعدِ چاقی و افزایش وزن شوند. حدود ۴۰ درصد از کودکانِ مبتلا به اضافه وزن تا دوران نوجوانی چاقتر و چاقتر شدند و ۷۵-۸۰ درصد از کودکان چاق به بزرگسالان چاق تبدیل خواهند شد (رنجبرنوشری و همکاران، 1396).
2- تولد، نوزادی و عادات دوران کودکی: اگرچه دلیلِ آن ناشناخته است، اما کودکان متولد شده از طریق عمل سزارین در مراحل بعدی زندگی بیشتر مستعد ابتلا به چاقی به نظر میرسند. در مورد نوزادنی که با شیرِ خشک تغذیه میشوند نیز اوضاع بر همین منوال است، آنها نسبت به نوزدانی که با شیر مادر تغذیه میشوند، استعداد بیشتری در چاقی دارند. شاید علت ناشی از این امر باشد که این دو گروه باکتریهای رودهایی متفاوتی را پرورش میدهند که میتواند روی ذخیرهی چربی تاثیر بگذارد. باید خاطر نشان کنم که این عوامل به طور کلی ناشی از تصمیمات مادر یا کودک نیستند؛ اما این تصمیمات بیتاثیر هم نیستند. علاوه بر این، عادات سالم غذایی و ورزش در دوران کودکی میتواند با ارزشترین عامل پیشگیری از چاقی و بیماریهای مربوط با شیوهی زندگی باشد. اگر کودکان به جای غذاهای فراوری شده از غذاهای سالم تغذیه کنند، به آنها کمک میشود تا در آینده وزنی طبیعی داشته باشند (صادقیخلیلآباد و صداقتی خلیل آباد، 1397).
3- بیماری ها و داروها: بسیاری از مشکلات پزشکی و بیماریها برای درمان به دارو نیاز دارند. متاسفانه، افزایش وزن عارضه جانبی شایعِ بسیاری از این داروهاست. از جمله داروهای دیابت، داروهای ضد افسردگی و داروهای ضد روان پریشی. این داروها اغلب اشتها را افزایش میدهند، سوخت و ساز بدن را کم میکنند و یا حتی توانایی بدن برای سوزاندن چربی را تغییر میدهند و باعث میشوند به جای سوزاندن چربی آن را ذخیره کنید. علاوه بر این، بسیاری از بیماریهای شایع فرد را مستعد افزایش وزن میکند. یک مثال کلیدی کم کاری تیروئید (رضوی و همکاران، 1395).
4- هورمونهای قدرتمند گرسنگی: گرسنگی و غذاخوردنهای غیر قابل کنترل تنها به دلیل حرص و یا نداشتن اراده نیست. گرسنگی از سوی هورمونهای بسیار قدرتمند و مواد شیمیایی مغز، که شامل بخشهایی از مغز که مسئول هوس و پاداش است، کنترل میشود. عملکرد این هورمونها در افراد چاق ضعیف است، همین امر باعث تغییر رفتار در غذا خوردن شده و موجب میشود یک عامل فیزئولوژیک قدرتمند در بیشتر خوردنها دخیل باشد. مغز دارای یک مرکز پاداش است که زمان غذا خوردن روشن شده و شروع به ترشح دوپامین و دیگر مواد شیمیایی برای داشتن یک حس خوب مینماید. به همین دلیل اغلب ما از غذا خوردن لذت میبریم. فستفودها نسبت به مواد غذایی فرآوری نشده، بیشتر این حس خوب را پدید میآورند. یعنی با خوردن فستفودها پاداش قویتری از مغز دریافت میکنیم. پس از آن مغز شما در جستجوی جایزهی بیشتر است، که از اشتیاق زیاد به این فستفودها نشات میگیرد. همین امر موجب چرخهای معیوب موسوم به اعتیاد به فستفود میگردد (بیدادیان و همکاران،1392).
5- مقاومت در برابر لپتین: لپتین، هورمونی بسیار مهم در تنظیم اشتها و سوخت و ساز است. توسط سلولهای چربی تولید میشود و سیگنال را به بخشی از مغز که به ما فرمان میدهد، خوردن را متوقف کنید، میفرستد. لپتین میزان کالری مصرفی را می سوزاند، همچنین میزان چربی ذخیره شده در بدن را تنظیم میکند. هر چه میزان چربی در سلولها بیشتر شود، لپتین بیشتری تولید میکنند. افراد چاق مقدار بسیار زیادی لپتین تولید میکنند. با این حال، افراد مبتلا به مرض چاقی دچار عارضهایی موسوم به مقاومت به لپتین میشوند (خداپناه و همکاران، 1390). بنابراین حتی اگر بدن لپتین زیادی تولید کند، مغز آن را نمیبیند و یا به رسمیت نمیشناسد. هنگامی که مغز سیگنالی مبنی بر لپتین دریافت نکند، به اشتباه تصور میکند که گرسنه است، حتی اگر بیش از اندازه چربی دریافت کرده باشد. این باعث تغییر مغز از لحاظ فیزیولوژی و رفتاری میشود، و همواره در صدد است تا آن میزان چربی که فکر میکند از دست داده را جبران کند. گرسنگی افزایش یافته و به منظور جلوگیری از گرسنگی، انرژی مصرفی کاهش مییابد. اراده داشتن در برابر سیگنال گرسنگی ناشی از لپتین برای بسیاری از افراد تقریبا غیر ممکن است (حسینپور و حضرتی، 1391).
6- آموزش ضعیف تغذیهای: در جامعهی ما، تبلیغات بیپایان، بیانیههای سلامتی، ادعاهای غذایی و غذاهای ناسالم وجود دارد. با این وجود اهمیت تغذیه، به طور کلی چگونگی درست غذا خوردن به کودکان و بزرگسالان آموزش داده نمیشود. تحقیقات نشان میدهد، آموزشهایی مبنی بر اهمیت تغذیهی سالم و مواد غذایی مناسب به کودکان منجر به تصمیمگیریهای بهتر در زندگی آیندهی آنها میشود. آموزشهای تغذیهای بسیار مهم است، بهویژه اینکه عادات غذایی و شیوه زندگی را با خود به بزرگسالی میبرید (میرزائیان و همکاران، 1390).
7- تنقلات اعتیادآور: برخی از غذاها میتوانند کاملا اعتیادآور باشند. اعتیاد به مواد غذایی شامل اعتیاد به تنقلات دقیقا همانند اعتیاد به مواد مخدر است. درحقیقت از آنچه تصور میکنید، بسیار رایجتر است. در واقع، بیشتر از ۲۰ درصد افراد از اعتیاد غذایی رنج میبرند و این رقم در افراد مبتلا به اضافه وزن و چاقی به ۲۵ درصد میرسد. هنگامی که به چیزی معتاد میشوید، آزادی انتخاب را از دست میدهید. شیمی مغزتان برای شما تصمیم میگیرد (قاسمیپور و همکاران، 1391).
8- تاثیرات باکتریهای روده: دستگاه گوارش میزبان تعداد بسیار زیادی از باکتریهاست، که به عنوان میکروب روده شناخته میشوند. بسیاری از مطالعات اخیر نشان میدهد این باکتریها به طرز شگرفی برای حفظ سلامت مهم هستند. جالب توجه این است که افراد مبتلا به چاقی نسبت به افراد دارای وزن طبیعی، باکتریهای رودهایی متفاوتی دارند. این باکتریهای روده در افراد مبتلا به اضافه وزن یا چاقی در گرفتن انرژی از مواد غذایی کارآمدتر هستند و ارزش کل کالری رژیم غذایی آنها را افزایش میدهند. اگر چه درک ما از رابطهی بین اضافه وزن و باکتریهای روده محدود است، اما شواهد قانعکنندهای دال بر نقش مهم این باکتریها در چاقی وجود دارد (برک و همکاران، 1392).
9- محیط: در برخی مناطق، خرید مواد غذایی سالم به سادگیِ امکانپذیر نیست. این مناطق که اغلب بیابان مواد غذایی نامیده میشوند، معمولا شامل محلههای شهری و یا روستاها بدون دسترسی به مواد غذایی سالم و مقرون به صرفه میباشد. این عمدتا به دلیل عدم وجود فروشگاههای مواد غذایی، بازار کشاورزی و ارائه دهندگان مواد غذایی سالم در فاصله نزدیک است. مردم در این مناطق اغلب فقیر هستند و امکان دسترسی به یک وسیله نقلیه برای رفتن به فاصلهی دورتر برای خرید مواد غذایی سالم را ندارند (محمدصادقی و همکاران، 1394). عدم توانایی در خرید مواد غذایی سالم و تازه بهطور قابل ملاحظهای رژیم غذایی را محدود میکند و خطر ابتلا به مشکلاتی مانند چاقی را افزایش میدهد. از دیگر عوامل محیطی که میتوانند در چاقی نقش داشته باشند، عبارتند از نورهای مصنوعیِ لامپهای برق، کامپیوتر، تلفن و تلویزیون. با وجود اینکه ارتباط بین استفاده از صفحهی نمایش و چاقی به خوبی نشان داه شده است، اما بیشتر مطالعات علت آن را ورزش نکردن میدانند. با این وجود، چنانچه شب هنگام در معرض نور قرار بگیرید، ریتم شبانهروزی داخلی بدن خود را تغییر داده که منجر به چاقی میشود. مطالعات بر روی حیوانات نشان داد که نورهای مصنوعی ساعت شبانه روزی درونی را تغییر داده و جوندگان را بیش از پیش مستعد ابتلا به چاقی و سندرم متابولیک مینماید (بیضایی و همکاران، 1394).
10- تأثیر والدین: مطالعات متعدد انجام شده در طی سه دهه ي گذشته حاکی از آن است که والدین نقش مهمی در گسترش و حفظ چاقی دوران کودکی می توانند داشته باشند. مادرانی که قادر به تشخیص و شناخت نیاز کودك خود به غذا از طریق علائم خاص کودك خود نمی باشند، احتمالاً بطور نامشخص و بدون نیاز واقعی به کودك خود شیر می دهند. این امر ممکن است منجر به اشتباه گرفتن گرسنگی با دیگر احساسات درونی(مانند دلتنگی، خستگی روحی و ناراحتی هاي دیگر) در کودك گردد و چنانچه در این رفتارها پافشاري شود، منتج به تغذیه بیش از حد و اضافه وزن خواهد شد (رمضانی و حسینی، 1395). در تحقیقات دیگري رابطه بین وزن والدین و نگرش آنها نسبت به وزن یا شکل و وزن کودکان و عادات غذایی آنها مورد بررسی قرار گرفته است، اما این روابط اغلب پیچیده و چند بعدي است. اغلب بین رفتارهاي غذایی مادران و دختران نابالغ و نوجوان آنها رابطه وجود دارد، مادران تمایل دارند دختران آن ها رژیم غذایی مشابه خودشان داشته باشند. اظهار نظر مستقیم مادر به کودکان در مورد وزن آنها (به ویژه نظرات مادران به دختران) نیز با افزایش عادات رژیم غذایی کودکان همراه بود (فتحآبادی و همکاران، 1396). این امر نکته مهمی است، به دلیل این که مطالعات و بررسی هاي طولی نشان داده اند که رژیم غذایی و دیگر تلاش ها براي کاهش وزن در نوجوانی، در طول زمان احتمالاً به جاي کاهش وزن منجر به افزایش قابل توجه وزن شده است. از سوي دیگر، والدین چاق یا مادري که بسیار نگران وزن و شکل بدنی خود می باشد، بطور ویژه اي در مورد عادات غذایی کودك خود نیز نگران خواهد بود، وکودك را در معرض خطر چاقی قرار خواهد داد. بطور طعنه آمیز گفته می شود که تلاش هاي سرسختانه والدین براي تنظیم رژیم غذایی کودکان خود، ممکن است در حقیقت نتایج معکوس داشته باشد (علیبخشی و همکاران، 1394).
11- نقش و کارآمدي خانواده: برخی مطالعات با روش مصاحبه یا پرسشنامه اي این سئوال را مطرح کرده اند که آیا خانواده هاي داراي کودکان چاق نسبت به خانواده هاي بدون کودك چاق، بطور متفاوت عمل می کنند. مطالعات نشان می دهد که خانواده هاي چاق داراي مشکلات بالقوه متعددي شامل تمایل به پنهان کاري و اجتناب از مقابله با مشکلات، سطح انسجام پایین، استقلال اندك، روابط زناشویی ضعیف، انتقاد مستقیم از کودك چاق، اعمال رفتارهاي متفاوت با کودکان در خانواده، قدرت بیان کم و رفتارهاي غیردموکراتیک والدین می باشند (کاظمی و همکاران، 1396). اگرچه، بدیهی است که این مشخصه ها در هر خانواده چاق معین مشاهده نمی گردد و بطور کلی، دلیل خوبی مبنی بر این که خانواده هاي کودکان چاق نسبت به خانواده هاي داراي وزن طبیعی رفتارهاي نامناسبی دارند، نمی باشد. درهرحال، مطالعات در این زمینه ناکافی است، و سئوالات متعددي در این زمینه مطرح است از قبیل؛ آیا مشکلات خانوادگی به گسترش چاقی کمک میکنند؟ یا آیا مشکلات خانواده نتیجه ي چاقی کودك است؟ از سوي دیگر، والدینی که مایل به کمک به کودکان چاق خود هستند، ممکن است بر نحوه ي تغذیه کودك خود کنترل افراطی داشته و این دخالت ها نگرش منفی در کودکان ایجاد می نماید (بیضایی و همکاران، 1394).
13-همسالان: طی دوره نوجوانی، تعادل حمایت اجتماعی کودکان از والدین به سمت همسالان تغییر می کند (اگرچه حمایت اجتماعی والدین به ندرت کم اهمیت می گردد). ماهیت روابط با همسالان نیز در دوره نوجوانی اساساً از مصاحبت به وفاداري و صمیمیت تغییر می یابد. اگرچه این گونه حمایت شدید همسالان، حائلی در مقابل اثرات منفی استرس هاي زندگی است، سربه سرگذاري و زورگویی همسالان طی نوجوانی، بویژه هنگامی که تمرکز روي یک ویژگی فردي حساس مانند وزن یا شکل بدن می باشد، بسیار زیانبخش خواهد بود (حسینیکاخک و همکاران، 1390). درمطالعات متعددي رابطه اي قوي بین تعداد اذیت ها در دوران کودکی و نوجوانی و نارضایتی بدنی، عزت نفس پائین و اختلالات غذایی مشاهده شده است. علاوه براین، اذیت و آزار در مورد شکل وزن بدن درکودکی به عنوان عامل خطر مهم براي گسترش اختلالات شدید غذایی در نوجوانی شناخته شده است. به نظر می رسد که اذیت و آزارهاي مربوط به وزن بدن یک تجربه ي معمول بین کودکان و کودکان چاق باشد. براي مثال، گزارش شده است که81 درصد کودکان چاق حاضر در یک اردوي کاهش وزن، اظهار نموده اند که بخاطر وزن خود مورد سرزنش و انتقاد قرار گرفته و تا حدودي از این سرزنش آزرده شده اند. در هر حال، اطلاعات اندکی در مورد میزان، ماهیت آزار و اذیت بخاطر اضافه وزن و دیگر اشکال سرزنش و تمسخر وجود دارد، و براي کسب اطلاعات بیشتر دراین خصوص انجام تحقیقات بیشتر ضروري است (عسکری و همکاران، 1393).
14-تاثیر وضعیت اجتماعی- اقتصادی بر چاقی: در افراد بزرگسال، یافته هاي موجود نشان می دهد که درکشورهاي توسعه یافته ارتباط معکوس و شدیدي بین وضعیت اقتصادي- اجتماعی و چاقی در زنان(نه در مردان) وجود دارد، بطوري که نسبت بیشتري از زنان از طبقات اجتماعی پایین بودند. در مقابل، درکشورهاي در حال توسعه ارتباط مثبت و شدیدي بین وضعیت اقتصادي- اجتماعی[9] و چاقی در زنان، مردان و کودکان وجود داشت. رابطه بین وضعیت اقتصادي- اجتماعی و چاقی در کودکان کشورهاي توسعه یافته کمتر مورد بررسی و شناسایی شده است (علیزاده همکاران، 1396). برخی مطالعات مروري انجام شده روي کودکان حاکی از آن است که در حدود 40 درصد مطالعات رابطه اي بین وضعیت اقتصادي- اجتماعی و چاقی مشاهده و گزارش نشده است و در 40 درصد موارد رابطه معکوس و در 20 درصد مطالعات رابطه مثبتی بین وضعیت اقتصادي- اجتماعی و چاقی گزارش نمودند. اگرچه تا قبل از این مطالعات مروري، تحقیقات قبلی بطورنسبتاً ثابت نشان دادند که بین وضعیت اقتصادي- اجتماعی وچاقی کودکان بویژه در میان دختران رابطه معکوسی وجود دارد (مصلحی و همکاران، 1392). در یک تحقیق طولی به مدت 10 سال با هدف پیگیري روند چاقی کودکان 9 تا 10 ساله گزارش شده است که برخی عوامل ویژه اقتصادي- اجتماعی بطور معکوس با اضافه وزن کودکان در بزرگسالی رابطه دارند، از قبیل تحصیلات و شغل والدین است. در این مطالعه همچنین مشخص گردید که محیط کلی نامناسب(حمایت ضعیف والدین و نظافت عمومی ضعیف) رابطه مثبت ومعنی داري با اضافه وزن در بزرگسالی داشتند. یکی از مهمترین عوامل خطر براي اضافه وزن در بزرگسالی حتی بعد از کنترل تحصیلات و شغل والدین، کیفیت مسکن کودکان بوده است. اطلاعات حاصل نشان می دهد که زندگی در مناطق محروم شهر، خطر اضافه وزن را سه برابر بیشتر از زندگی در مناطق ثروتمند افزایش می دهد (پورشریفی و همکاران، 1396).
منابع
اخوان كرباسی، ص.، فلاح، ر.، گلستان، م.، صدر بافقی، م. (1387). بررسی فراوانی و فاكتورهای مساعد كننده چاقی و افزایش وزن در كودكان پیش دبستانی شهر یزد. دانشگاه علوم پزشكی شهید صدوقی یزد، سال شانزدهم(5)، 8-.
اسدی نوقابی، ف. (1390). بررسی شیوع چاقی و اضافه وزن در كودكان سن مدرسه شهرستان بندرعباس، سال 1387. پزشكی هرمزگان، سال پانزدهم(3)، 218-.
امان اللهی، آ.، سهرابی، م.، منتظری، ع.، ابدی، ع.، كلاهی، ع. ا. (1390). شیوع چاقی و اضافه وزن در دختران دبستانی. پایش، سال يازدهم(1)، 83-.
امین زاده، م.، حسین زاده، م.، نیكفر، ر.، قادریان، م.، محسن پوریان، ص. (1392). شیوع اضافه وزن و چاقی در كودكان دبستانی شهر اهواز در سال 1389. مجله علمی پزشكی جندی شاپور، سال دوازدهم(4)، 355-361.
آلبوکرمی، ح. (1395). بررسی وارتباط عدم امنیت غذایی خانوار با چاقی دانش اموزان دبستانی شهر شادگان سال1393-1394. سومین کنفرانس بین المللی علوم و مهندسی.
بصیرت، ر.، صالحی، ا.، امین ، اسماعیل زاده، ا. (1390). بررسی ارتباط عدم امنیت غذایی خانوار با چاقی دانش آموزان دبستانی شهر فرخ شهر. كومش، سال سيزدهم(2)، 254-.
رجبی، ح.، صدیقسروستانی، ر. ا.، امیرزاده، ف.، آقاعلینژاد، ح. (1384). ارتباط بین اضافه وزن و چاقی با وضعیت اجتماعی اقتصادی دانش آموزان دختر تهرانی. پژوهش در علوم ورزشی، 9(3)، 69-86.
رحمانینیا، ف.، دانشمندی، ح.، دربانی، ح. (1383). تعیین شیوع چاقی و اضافه وزن در پسران دانش آموز و رابطه آن با سطح فعالیت بدنی. حرکت، 22(6)، 47-60.
سالم، ز.، فتح اللهی، م.، اسماعیلی، ع. (1381). شیوع سوء تغذیه در كودكان 5-1 ساله شهر رفسنجان در سال 1380. دانشگاه علوم پزشكی رفسنجان، سال اول(4)، 260-.
سبحانی، س. ر.، درستی، ا.، عباسعلی، ك.، رمضانی، ا.، پورآرام، ح. (1394). ارتباط اضافه وزن و چاقی كودكان با اضافه وزن و چاقی مادران در مناطق روستایی. علمی دانشگاه علوم پزشكی كردستان، سال بيستم(6)، 76-84.
سلطانی، ز. ك.، درستی، ا.، اشراقیان، م.، سیاسی، ف.، جزایری، ا. (1386). چاقی و امنیت غذایی در كودكان دبستانی شهر یزد. دانشكده پزشكی دانشگاه علوم پزشكی تهران، سال شصت و پنجم(7)، 68-.
سودائی زنوزق، ح. ا.، مقبولی، ل.، پیغمبر دوست، ر.، اصل رحیمی، و. (1392). شیوع اضافه وزن و چاقی در دانش آموزان شهرستان مرند. پایش، سال دوازدهم(4)، 415-.
طاهری، ف.، كاظمی، ط.، انصاری نژاد، ط.، شریف زاده، غ. (1393). شیوع چاقی و اضافه وزن در كودكان و ارتباط آن با چاقی والدین در شهر بیرجند. دانشگاه علوم پزشكی بیرجند، سال بيست و يكم(3)، 370-376.
عبدالهي، ف.، روحاني، ص.، يزداني چراتي، ج. (1395). شيوع چاقي و اضافه وزن در نوجوانان استان مازندران. دانشگاه علوم پزشكی گیلان، سال بيست و پنجم، 28-37.
فرج زاده، ز.، سعادتجو، س.، حسینی، س. س.، حسنی، ح.، تقی زاده، م.، الهیاری، ف. (1391). شیوع سوء تغذیه در كودكان پیش دبستانی شهر بیرجند (سال 1389). مراقبت های نوین، سال نهم(2)، 122-128.
كربندی، س.، عشقی زاده، م.، آقامحمدیان، ح.، ابراهیم زاده، س.، صفریان، م. (1389). ارتباط سبك فرزند پروری والدین با چاقی كودكان پیش دبستانی شهر مشهد. افق دانش، سال شانزدهم(3)، 33-.
میرزائیان، س.، فخاری، م.، حسینی، ر.، حسنزاده، ا.، اسماعیلزاده، ا. (1390). ارتباط مدت زمان تغذیه با شیر مادر و شیوع اضافه وزن و چاقی در نوجوانی. علوم تغذیه و صنایع غذایی ایران، 21(6)، 65-74.
Bohlmeijer, E. Prenger,R. Taal,E. & Cuijpers.P. (2010). The effects of mindfulness-based stress reduction therapy on mental health of adults with a chronic medical disease: A meta-analysis. Journal of Psychosomatic Research 68 (2010) 539–544.
Borenstein,M. Hedges,L.V. Higgins,J.P.T. & Rothestein,H.R. (2009). Introduction to Meta-Analysis. John Wiley & Sons, Ltd.
Christine.A. (2007). Marital Quality and Personal Health: A Meta-analysis. Doctoral Disseration of Philosophy, University of Pittsburgh.
Cleophas,T.J. Zwinderman, A.H. & Cleophas,T.F. (2002). Statistics Applied toi Clinical Trials (2nd ed). Dordrecht, The Netherlands: Kluwer Academic Publishers.
DeCoster, J. (2004). Meta-analysis Notes. Retrieved (4/10/2010)from http://www.stat-help.com/notes.html.
Dobson, AJ, Evans, A, Ferrario, M, Kuulasmaa, KA, Moltchanov, VA, & Sans, S. (1998). Changes in estimated coronary risk in the 1980s: data from 38 populations in the WHO MONICA Project. Annals of Medicine 1998;30:199-205.
Egger,M. Smith,G.D. & Altman,D.G. (2001). Systematic Revuews in Health Care, Meta-analysis in Context. © BMJ Publishing Group.
Ekman,P.& Sherer,K.R. (2004). Judgment studies Design, analysis, and meta-analysis. Published by the Press Syndicate of the University Cambridge.
Faragher, E.B., Cass, M., & Cooper, C. L. (2002). The Relationship Between Job Satisfaction And Health: A Meta-Analysis. Occup. Environ. Med; 62; 105-112 doi:10.1136/oem.
Gilbert, K. L. (2008). A Meta-Analysis of Social Capital And Health. University Of Pittsburgh.
Hartung,J. Knapp, G. & Sinha,k.B. (2008). Statistical Meta-Analysis with Applications. Published by John Wiley & Sons, Inc.
Hoque, ME, Doi, SA, Mannan, M, Long, K, Niessen, LW, & Mamun, AA. (2014). Prevalence of overweight and obesity among children and adolescents of the Indian subcontinent: a meta-analysis. Nutrition Review 2014;72:541-50.
Juffer,F. & IJzendoorn, M. H.van. (2005). Behavior Problems and Mental Health Referrals of International Adoptees: A Meta-analysis. JAMA. 2005; 293(20):2501- 2515 (doi:10.1001/jama.293.20.2501).
King-Hay Chan,E. (2006). Efficacy of Cognitive-Behavioral, Pharmacological, and Combined Treatments of depression: A Meta-analysis. Doctoral Disseration of Philosophy, University of Calgary.
Kotanidou, EP. (2013). Grammatikopoulou MG, Spiliotis BE, Kanaka-Gantenbein C, Tsigga M, GalliTsinopoulou A. Ten-year obesity and overweight prevalence in Greek children: a systematic review and meta-analysis of 2001–2010 data. Hormones (Athens) 2013;12:537-49.
